درباره کتاب روان شناسی خویشتن:
کتاب روان شناسی خویشتن اثر پیتر لسم ترجمه دکتر اصغر بدایع، مجتبی مهران فر موضوع کتاب، روان درمانی و مشاوره از انتشارات ارجمند می باشد.
تأثیر کوهوت از هنر و فلسفه مدرن
هاینتس کوهوت، بنیانگذار روانشناسی خود، در شکلگیری دیدگاههایش عمیقاً تحت تأثیر فضای فکری و هنری قرن بیستم بود. او به ویژه به آثار هنرمندان و متفکرانی توجه داشت که به پیامدهای دگرگونیهای سریع تکنولوژی و انقطاعهای اجتماعی میپرداختند. این دگرگونیها منجر به احساساتی چون ازخودبیگانگی، چندپارگی و تنهایی شده بودند، و به دنبال آن، جستجوی برای یافتن معنا و حیات تازهای آغاز شد.
کوهوت در آثار هنری مدرن، تجسمی از این چندپارگی درونی انسان را میدید. او تحت تأثیر نقاشان کوبیسم مانند پیکاسو و براک بود که با تجزیه و نمایش چندوجهی اشیا، تصویری از پیچیدگی و چندپارگی واقعیت ارائه میکردند. همچنین، نویسندگانی مانند توماس مان در رمان مرگ در ونیز و به ویژه فرانتس کافکا در رمانهای مسخ و محاکمه، روح زمانهای را به تصویر کشیدند که دیدگاه کوهوت درباره ماهیت انسان را شکل داد. کافکا به طور خاص، با نمایش اضطراب وجودی و بیمعنایی در دنیای بوروکراتیک، تصویری از انسان مدرن ارائه داد که با جستجوی ناامیدانهاش برای معنا، با دیدگاه کوهوت همخوانی داشت.
انسان تراژیک در مقابل انسان گناهکار
محور اصلی اندیشههای کوهوت، مفهوم انسان تراژیک بود، درست همانطور که انسان گناهکار محور اصلی روانکاوی فروید بود. کوهوت (۱۹۷۷) معتقد بود که نیروی محرکه اصلی انسان، اشتیاق به تحقق بخشیدن به اهداف درونی و زندگی بر اساس آرمانهای خویشتن هستهای است. این خویشتن هستهای یا Self، برنامهای بنیادین برای زندگی است که آرمانها و بلندپروازیهای فرد را در بر میگیرد.
کوهوت باور داشت که بسیاری از ما به دلیل کمبود تجربههای کافی از ابژههای خود (Selfobjects) در دوران کودکی، در مسیر تحقق این تلاشها شکست میخوریم. ابژههای خود افرادی هستند (مانند والدین) که نیازهای بنیادین فرد را برای همدلی، تأیید و آینهسازی برآورده میکنند. اگر این نیازها برآورده نشوند، فرد در رشد خویشتن هستهای خود دچار مشکل میشود و در نهایت، به سرنوشت «انسان تراژیک» دچار میشود؛ فردی که با وجود تلاشهایش، نمیتواند آرمانهای خود را به ثمر برساند.
کوهوت معتقد بود که نظریه فروید، که بر تمایلات غریزی و احساس گناه تأکید دارد، نمیتواند وضعیت یأس بدون احساس گناه فردی را که در میانسالی متوجه میشود آرمانهای درونیاش محقق نشدهاند، توضیح دهد. این یأس ناشی از یک شکست درونی است، نه یک کشمکش اخلاقی یا احساس گناه.
تفاوت دیدگاه کوهوت و فروید از نگاه استفان میچل
استفان میچل و مارگارت بلک (۱۹۹۵) به زیبایی تفاوت دیدگاه این دو متفکر را اینگونه بیان میکنند:
«کوهوت بر فضای آسیبزننده مزمن محیط انسانی کودکی بیمار تأکید دارد، نه بر انگیزههای بدوی برخاسته از درون. در واقع او تلاشهای آرزومندانه بیمار برای حفاظت از خود را توصیف کرد، نه مسیرهای زیرکانهاش برای کسب ارضای تمایلات ممنوعه» (۱۹۹۵:۱۶۳).
این نقل قول نشان میدهد که فروید بیشتر به تعارضات درونی و کشمکش با تمایلات غریزی متمرکز بود، در حالی که کوهوت بر تأثیر محیط بیرونی (مخصوصاً روابط اولیه با والدین) و تلاش فرد برای حفظ انسجام خویشتن تأکید داشت. دیدگاه کوهوت، بهجای سرزنش فرد به خاطر گناهان درونی، بر درد و رنج ناشی از کمبودها و شکستها تمرکز میکند و به انسان به عنوان موجودی که در جستجوی معنا و کمال است، مینگرد.



دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.